چالش «ربنا»

چرا «ربنا» شجریان و مناجات او اینقدر اهمیت یافته است؟ برای من و هم نسلان من و حتی نسل قبلی ماه مبارک رمضان با چند اتفاق و چند اثر تداعی می شود. صدای موسوی قهار در دعای سحر و دعای ماه مبارک و آواز سحرگهان قاسم رفعتی، اذان روانشاد رحیم موذن زاده و البته دیگر اساتید درگذشته چون محمد آقاتی و حسین صبحدل و … تواشیح خوانی اسماءالحسنی و مناجات و ربنای محمدرضا شجریان در لحظات پیش از افطار. اینها در کنار گردهم آیی های خانوادگی در کنار سفره های افطار و اعضای خانواده که برخی از آنها دیگر در بین ما نیستند جنبه نوستالژیک و نمادین این ماه را شکل می دهد که در کنار بعد عبادی و خودسازی آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
میراث معنوی، بنا به تعریف کنوانسیون پاسداشت از میراث فرهنگی ناملموس، رفتارها، نمادها و آیین هایی است که یک اجتماع آنها را بخشی از میراث فرهنگی خود می شناسد و این میراث در آن واحد سنتی، معاصر، زنده، دربرگیرنده و نماینده است و در گروه های اجتماعی ریشه دارد. این میراث عامل مهم و در عین حال آسیب پذیری در نگاهداشت گوناگونی فرهنگی در مقابل روند رو به رشد جهانی شدن است.
«ربنا» شجریان و مناجات او فراتر از ارزش هنری یا روحانی آن در لحظات افطار، یک میراث معنوی و فرهنگی است که می تواند پیوند نسل های مختلف جامعه ایرانی را بایکدیگر تقویت کرده و بر فراگیری پشتوانه سنتی و فرهنگی کشور بیفزاید خاصه آنکه تبلور اثری در این قواره ممکن است چندین دهه به طول بینجامد که در خصوص نمونه های پیش گفته چنین است. علیرغم آنکه صداوسیما در طی این سالها تلاش زیادی کرده که بدیل های گوناگونی برای این آثار ایجاد کند و برخی از آنها کپی کاری های سطحی و کم ارزش است و برخی دیگر آثار هنری و مذهبی خوبی ازکار درآمده است اما بسیاری از آنها نتوانسته جایگزین این آثار پرارزش و خاطره انگیز شود. بسیاری از کشورها در شرایط کنونی تلاش می کنند با صرف هزینه های هنگفت و سفارش تولیداثر به هنرمندان و فرهیختگان خود نسبت به تولید آثاری با هدف تبدیل شدن به میراث معنوی و ایجاد سنت های فرهنگی و تاریخی(که بعضا فاقد آن نیز هستند) اقدام نمایند و حتی از تصاحب میراث معنوی کشورهای دیگر نیز دریغ ندارند اما مع الاسف برخی از سیاست گذاران و دستگاه های فرهنگی کشورما و در راس آنها صداوسیما با اغراض گوناگون سعی در کمرنگ کردن و محو این آثار به ویژه برای نسل های بعد دارند. این حرف به معنی مخالفت با خلق آثار جدید و بازشدن عرصه برای ورود افکار و روش های تازه به عرصه تولید آثار هنری و مذهبی نیست بلکه تلاشی جدی و آگاهانه برای حذف تدریجی مظاهر ناملموس تمدنی و سرمایه های هنری و معنوی کشور است. محو کردن اثرهنری اصیل و تلاش برای تولید کم ارزش نشان از رویکرد صداوسیما در مقابله با میراث معنوی کشور دارد. در این میان برخی نیز متوسل به توجیهات گوناگون فلسفی، حقوقی و فقهی برای حمایت از این رویکرد نادرست دارند. اگرچه با گسترش سیستم های ارتباطی دسترسی به این آثار برای همه کمابیش مقدور است اما نشر و بازپخش این آثار هنری و مذهبی فاخر توسط رسانه های رسمی در جامعه ای که هرروز مخاطرات جهانی شدن، گرایش به شبکه های ماهواره ای و آثارهنری سطحی و مبتذل و گسست های نسلی در آن بیش از پیش به چشم می خورد از نان شب هم واجب تر است و پیوند زدن این آثار به جهت گیری های سیاسی هنرمندان کمکی به حل این معضل نخواهد کرد. از یاد نبریم در این سالها آثار امثال سامی یوسف را جایگزین آثار اصیل هنری و مذهبی کرده ایم و فردا روز برای پر کردن این خلاء ناگزیر از پناه بردن به امثال تتلو خواهیم بود.

دیدگاهتان را بنویسید